بی روی تو ، راحت ، زدل زار گریزد
چون خواب که از دیده بیدار گریزد
در دام تو یک شب، دلم ار ناله نیاسود
آسودگی از مرغ گرفتار گریزد
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست
سرگشته نسیم ، از گل و از خار گریزد
شب تا سحر از ناله دل ، خواب ندارم
راحت به شب از چشم پرستار گریزد
ای دوست بیازار مرا، هرچه توانی
دل نیست اسیری که که ز آزار گریزد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 12:22 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي