دکتر شريعتي :
«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس
ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود،
آن هم به سه دليل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد
و سوم - که از همه تهوع آورتر بود-
اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،
آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم
در حاليکه خودم زن داشتم ،
سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 13:56 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي