مطلب زیر فقط جنبه طنز داره

و ا صلا قصد جسارت به شما دوستان محترم را ندارد .


معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

و بنابراین

انسان - تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه



معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابراین

مرد - درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه


معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

و بنابراین

زن - خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه



نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند

پس:

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.

و

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.


بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول


و از فرضهای ۱و۲ نتیجه منطقی و اخلاقی میگیریم که:


 

مرد + زن =  ۲ الاغی که با هم به

خوشی زندگی می کنند!

تا چند دهه پيش مردم کشور ما رسم داشتند براي پخت غذا
 
مخصوصا" خورشت و آش از قابلمه هاي مسي استفاده ميکردند
 
و يک کفگير آهني داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم
 
درون آن قرار ميگرفت.. 

 هيچکي نميدونست چرا بايد اين کفگير درون قابلمه مسي قرار بگيره؟
 
فقط ميدونستند براي پخت غذا خيلي خوبه.

 داستان از اين قراره که بدن)مخصوصا" مغز) براي سلامت و نشاط
 
و کنترل اسيد لاکتيک و کورتيزول به 6 ميليارد يون مس نياز دارد و
 
به همين نسبت يون آهن.
 
کمبود يون مس باعث ميشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگي
 
و کسالت کنيد و هي دهن دره کنيد.

در ضمن هيچ کارتل داروئي نميتونه از يون يک عنصر براي شما قرص تهيه کنه....
 
و اوني که مثلا" به اسم قرص آهن به خورد شما ميدهند شامل مولکول آهن هستش
 
که براي بدن هيچ کاربردي نداره)تعريف يون و مولکول را ميگذاريم براي کلاس هاي طب
 
سنتي) ولي تا اين جا بدونيد
 
که غذا موقع پخت در درون قابلمه مسي از يون آزاد شده اين ظرف استفاده ميکند و
 
در بدن شما فوق العاده احساس نشاط و انرژي ايجاد ميشود و ديگه از اون دهن درگي و
 
خميازه و کسالت خبري نيست.و باعث طول عمر مفيد و سلامتي جسمي ميشود .

 ‫ولي يک دفعه توي دهه 50 از اين نون خشکي ها اومدند و داد ميزند" قابلمه مسي..
 
کفگير آهني خريداريم" و با يک قيمت مناسب اين قابلمه ها را خريدند و به جاش قابلمه
 
آلمينيومي ميدادند که بهش ميگفتند روحي (از مامان جون و آقا جون بپرسيد حرف من
 
رو تائيد ميکنند( هيچکس توي اون دهه نفهميد اين همه قابلمه مسي کجا قراره بره؟
 
ولي بعدا" فهميديم اينها همه يک برنامه واسه سلامتي ما بوده.

بعدش هم که الان ظرف هاي استيل و تفلون و اين مزخرفات اومده که مدعي هستند
 
غذا توش زود ميپزه و به کف ظرف نميچسبه.ولي مردم ما خبر ندارند که همين يون هاي
 
مضر در اين ظروف عامل سرطان هستند و به راحتي يون سرب و آلمينيوم و ... ميتونند
 
در جا يک کودک 6 ماهه را ظرف يک سال به بيماري هاي کمبود خوني و سرطان و يک
 
فرد بزرگسال را در طي 5 سال به بيماري هاي کبدي و خوني و طحال دچار کند و بعدش
 
هم سرطان.

 من به همه رفقاي گروه ايران روشن پيشنهاد ميکنم حتما" براي پخت غذا (مخصوصا"
 
غذاهاي آبکي) از قابلمه مسي و کفگير آهني استفاده کنند...حداقل براي يکبار هم شده
 
تا ظرف سه روز اثر آن را روي بدن خودتون ببينيد.

حالا جالبه توي شمال ايران موقع پخت خورشت (مخصوصا" فسنجون ) يک تيکه اهن يا
 
نعل اسب مياندازند وسط خورشت تا حسابي رنگ بگيره...اين کار باعث آزاد شدن يونهاي
 
آهن و سلامتي بدن ميشود. اگر دقت کنيد مردم مازندران و گيلان تقريبا" در حد صفر دچار
 
 بيماري هاي خوني و سرطان خون ميشوند.

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.

روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.

در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم

و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان

بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات

ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام

بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.

خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و ... بود.

آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند

تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد

گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد،

معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش

را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا

نگهبانان خزانه با خبر شدند.

خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟

او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى

چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ،

ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك

كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...


آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه

هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند

كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر

جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند

جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده

است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...

بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار

برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين

چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده

است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه

را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى

تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .

اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت :

سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و

خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟

گفت : آرى .

سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را

نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان

گفت ...

سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان

نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده

بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.

او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاسيس نمود    


جمله روز :   چیزهایی که داری، کسی که هستی، جایی که هستی یا کاری که می کنی تو را خوشبخت یا بدبخت نمی کند. خوشبختی و بدبختی تو از افکارت ناشی می شود.

دیل کارنگی

بهترين جاي خواب دنيا

 

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند مي دهم که کامروا شوي

اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي!

و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني!!!

پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ 

لقمان جواب داد:
اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است
و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهار يک نقطه دارد نقطه آغاز

بهار زندگيتان بي انتها باد

سال نو مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دستان پرنوازش بهار ، طبيعت خفته را از خواب بيدار مي سازد،

و زمين و درخت رازهاي رنگارنگ و عطرآگين

خويش را نثار نگاه ما مي کنند.

در سال جديد خورشيدي، سبزي ، شادي ، کاميابي، بهره وري،

اثربخشي فعاليتها و بهروزيتان را از درگاه ايزد منان آرزومندم.

با خوبي ها و بدي ها، هرآنچه که بود؛

برگي ديگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ ديگري از درخت زمان بر زمين افتاد،

سالي ديگر گذشت

روزهايتان بهاري و بهارتان جاودانه باد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد