ماجراي ملا حسن و سيلي خوردن از دختري زيبا!
شيخ ملا حسن , اين آخوند صاحب کرامت فرمود:
"والله در صف که ايستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولي شده بود . آن دختر دامن ريبايي بر تن کرده بود و من چيز عجيبي در دامن او ديدم .
"والله در صف که ايستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولي شده بود . آن دختر دامن ريبايي بر تن کرده بود و من چيز عجيبي در دامن او ديدم .
دامن آن دخترک لاي ماتحتش گير کرده بود و ماتحت آن زيبا رو متبرج شده بود .
من براي رضاي خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و اين شد که آن دختر بر من سيلي زد ."
چون ديدم بسيار عصباني شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جاي اول فرو بردم اما اين بار نيز آن ناجوانمرد مرا سيلي زد .
چه بگويم .
خدا همه را هدايت کند
.لعنت خدا بر شيطان رجيم !
براستي که چندي بعد شيخ ملاحسن از عارفان روزگار شد ....
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:0 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي