از دل و از جان نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از يادمن آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
بجفاي فلك و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سرنكشد وز سرپيمان نرود
آنچنان مهر توأم در دل و جان جاي گرفت
كه اگر سربرود از دل و از جان نرود
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 11:33 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي