تو مي داني باغ دوستي كجاست ؟!؟ همه به دنبال " خانه ي دوست كجاست !؟!" مي گردند در حالي كه اين باغ دوستي است كه هميشه پر از گل هاي رنگارنگ است ... در هر فصلي و هر ايامي و با حضور گلهايي كه ما را به وجد و سرور مي رسانند ... آنها در زير باران و آفتاب ، زينت بخش راه مايند ... گل اميد ، مناعت ، فهم ، عشق و عطوفت ... گلهايي كه زندگي ما را شيرين مي كنند در آن هنگام كه كسالت روزگار ، سايه مي افكند ... باور مي كني كه مهم نيست كدام گل را بر مي گزيني و مهم نيست كه تا انتهاي اين باغ برويي و يا نروي ... مهم اين است كه مايه نشاط و انبساط خاطر تو گردد اگر عاشقانه اين باغ را ستايش كني ... در هر طليعه ، هديه اي از سوي خدا ، عرضه مي شود ... هديه اي كه با روبان هاي قرمز آكنده از عشق ، پيچيده شده ... هر روز در اين باغ ، روزي تازه است و نو و زماني است براي آغاز يك جنبش ... به هنگام خفتن هر ستاره ، تنها گل سرخ است كه اشك را بسان شبنم بر چهره نگه ميدارد تا دميدن بامداد فردا ... در اين باغ ، هر روز شاهد يك آفرينش خواهي بود ... خلقتي بس زيبا كه نياز به تمجيد ندارد ... موهبتي دست يافتني به رغم تمامي مصايب موجود ... در اين باغ ، " ديروز " ها فراموش مي شود و سفر هاي خيالي به " فردا " ها ، به ايستايي مي رسد و فقط حضور سبز ستاره ها است و گل ها كه هر بامداد ت را به خجستگي مي كشاند ... اين ، بركتي است براي همين امروز ... پس اي دوست من ، بشتاب تا در سرور اين باغ ، به يغما گري برسي پيش از اينكه عمر به چپاول برسد !!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 9:27 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي