هر که را عشق نباشد نتوان زنده  شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد

بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
از این کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی ..


شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

شب به تنگ از ناله ام خلقی که این فریاد کیست؟
زان میان یک تن نمی پرسد که از بیداد کیست؟

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم.