ميگن يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور
يه نفر رو داشته… رد مي شده… که از روبرو يکي از رقباي
سياسي زخم خورده اش مي رسه… بعد از اينکه کمي تو
چشم هم نگاه مي کنن… رقيبه مي گه من هيچوقت خودم رو
کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده…
مي گه ولي من اين کار رو مي کنم…
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:42 توسط دنياي خاطره
|
بنام خالق هستي